روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

قتل بی عیب و نقص

سه شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۵۶ ب.ظ
در نهایت گفت: می دانی، فیلدینگ، ما نمی دانیم آدم ها چطوری اند، هرگز نمی شود فهمید؛ هیچ واقعیتی درباره بشر وجود ندارد، هیچ فرمولی نیست که بتواند جان کلام را ادا کند و بعضی از ما هیچ هستیم و چنان قابل تغییریم که خودمان هم شگفت زده می کنیم؛ بوقلمون صفت هستیم. یکبار داستانی درباره یک شاعر خواندم که در چشمه های سرد خودش را می شست تا بتواند هستی خویش را در امری متفاوت بسنجد. باید به خود اطمینان می داد، مثل کودکی که از پدر و مادر خود بیزار است. شاید بگویی باید بگذارد آفتاب بر او بتابد تا بتواند سایه خود را ببیند و احساس زنده بودن بکند.
فیلدینگ با دستش حرکتی حاکی از بی صبری کرد: از کجا می دانی کار رودی نبوده؟
- آدم هایی که این طوری هستند _ واقعا بعضی این طوری هستند، فیلدینگ _ رازشان را میدانی؟ در درون حسی ندارند، نه دردی و نه لذتی، نه عشقی و نه نفرتی؛ شرمنده و وحشت زده اند که نمی توانند چیزی حس کنند و شرمشان آن ها را به سوی شور و هیجان و مبالغه می برد؛ باید آن آب سرد را حس کنند و بدون آن هیچ اند. دنیا آن ها را بازیگر می داند، خیال پرداز و دروغگو مثل آدم های شهوت ران، نه برای آن چه هستند، چون فقط مردگانی متحرک اند.

از کتاب قتل بی عیب و نقص، نویسنده ش هم جان لوکاره ست.
پ.ن: 
نمی دونم چرا همیشه به نظرم شخصیت های بد داستان جذاب ترند:)))
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۲

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی