روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

حال و هوای کوآلا

چهارشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۲۵ ب.ظ
هیچ چیز، واقعا هیچ چیز برای من از اینکه وقتی همه خوابیده اند به صدای قطره های بارون گوش بدم و ی کتاب جذاب بخونم نیست. وقتی سکوت باشه به راحتی تو دنیای شخصیت ها غرق می شم و با شخصیت ها دنیاشونو تجربه می کنم. 
دو روزه درگیر این حسم و با هیچ مجازی و حقیقی ای میل سخنم نیست. 
واقعا به سکوتی که تو خونمون هیچ وقت نیست نیاز دارم. مادرم سه تا سریال مزخرف رو با سه تا تکرارهاش با صدای بلند نگاه می کنه بقیه هم که تایم اخبار پدره. ولی آخر شب که حتی اون جیرجیرک مزخرفمون هم ساکت می شه و می خوابه واسه من بهترین لحظه س تا کتابامو بخونم و راحت فکر کنم به همه چیز...
البته یکی از بدترین کارهایی که انجام میدم اینه که تصمیم می گیرم. می گم از فردا فلان کارو شروع می کنم و صبح که بیدار میشم همه چیزو فراموش می کنم و روز از نو...
امشب یه فیلمی گذاشته بود تلویزیون ی پیرمرده جادوگر بود تبدیل به جغد می شد. کاش منم یهو تبدیل به کوآلا می شدم و بدون هیچ دغدغه ای 18 ساعت می خوابیدم :(((
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۳

نظرات (۱)

یه آرزو شیک تر خوبه ها:)))
مثلا خدایا 10 کیسه طلا بده:))خخ
پاسخ:
بای دیفالت همه این آرزو رو در درجه اولش دارن این درجه دوم حساب میشه :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی