روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

حسرت کوآلا

پنجشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۳۱ ب.ظ

گاهی وقتا آدم یه فیلمو می بینه با شخصیتاش می خنده و باهاشون غصه می خوره بعد از فیلم می شینه غصه خودشو می خوره. چی میشد ما مث شخصیت های فیلم ها بودیم؟ 

یه عالم اتفاق خوب و بد واسمون میفتاد و تهشم همه چی به خوبی و خوشی تموم میشد. این که زندگیمون همیشه یه تراژدی مزخرفه که اصغر فرهادی وار تموم میشه خیلی ناامید کننده س. 

این که روزامون انقدر بی هیجان و اتفاق (منظورم خوبه، بدش که خدا رو شکر ریخته) میگذره و کسل کننده س اذیتم می کنه.

به یه اتفاق خوب نیازمندیم، واسه افتادن، واسه رخ دادن :)))

خدایی چقدر ذهن آدمای دوروبرمون عجیبه. حتی نزدیک ترین آدما تو زندگیت. گذشته ها، شرایط، دیدگاه ها فرق داره و این هم جالبه هم وحشتناک. نمی تونم وقتی باهاشون روبرو می شم افکارشون رو بفهمم و این خیلی اذیتم میکنه. کاش آپشن خوندن ذهن بقیه رو داشتم :(((

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۴

نظرات (۶)

۲۷ آبان ۹۷ ، ۲۳:۵۳ فتل فتلیان
خیلی نایاب شدن متاسفانه
پاسخ:
:((((
۲۷ آبان ۹۷ ، ۲۱:۳۱ فتل فتلیان
 مشکل اینه که اون موقع دیگه نمی تونی طرف هیچکس بری 
پاسخ:
آدمای خوب نایاب شدن یا مغزا مریضه؟!
اهوم... ی  وقتایی ب همین دلایل آدم میزنه ب سیم اخر و تو دلش دعا میکنه میگه کاش این خونواده نبود. نمیدونم. حس میکنم همه هیجانا و همه عشقو حالای دنیارو آدمای پولدار خریدن ب اسم خودشون ثبت کردن
پاسخ:
 فکر اینکه اگه یه خونواده روشن فکرو پولدار داشتیم چ کارایی می تونستیم بکنیم و اینکه چیزایی که واسه ما آرزوئه واسه ی عده خاطره س یا روال عادیه واقعن مزخرفه:(((
۲۵ آبان ۹۷ ، ۲۳:۴۳ فتل فتلیان
ترسناک واسه اینکه شاید دیگه نتونی دوستی داشته باشی دیگه نتونی کسی رو دوست داشته باشی واسه اینکه دلت میشکنه از فهمیدن نظر بعضیاشون و....
پاسخ:
ولی خوبه که زودتر از اینکه وابسته بشی یا پایه رفاقت بریزی می فهمی چی تو سرشون می گذره و کم تر شکست می خوری
۲۵ آبان ۹۷ ، ۱۰:۱۹ فتل فتلیان

خودت کاری کن که بهت خوش بگذره بقول اتفاقای خوبو خودت بساز 

اخ که چقدر این ادما و تفکراتشون پیچیده هست و چقدر سخته شناختشون 

من همیشه دلم می خواست بتونم ذهن ادما رو بخونم اما وقتی بهش فکر کردم دیدم خیلی ترسناکه 

پاسخ:
تموم تلاشمو می کنم:)
واقعا کاش می شد... ولی چرا ترسناک؟
گاهی خودت باید بری دنبال هیجان. ولی خب با این وضع این دورو زمونه الان هیجانم بسختی پیدا میشه. ن با این خانواده ها میشه کیفتو بستو تنها و بی خبر بزنی به دشت و بیابون. نه میشه از مدرسه جیم زد. ولی یوقتایی فرصتش پیش میاد

بم سر بزن(≧▽≦)
پاسخ:
ی ساله منتظر فرصتشم ولی پیش نیومده. خونواده رو هم که شما خودتون رنج کشیده این درک می کنین:)))
چشم سر می زنم ممنون بابت نظر^-^

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی