روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

وقتی از عصبانیت له می شم...

سه شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۳:۱۰ ب.ظ

یادم میاد دوران مدرسه و دانشگاه از این که همیشه باید درگیر کلاس و درس و امتحان باشم متنفر بودم. آرزو می کردم کاش یه موقعیتی جور بشه که تمام وقت برای خودم و آزاد باشم تا بتونم بفهمم کجای دنیام و با خودم چند چندم. بفهمم می خوام چیکار کنم و برای رسیدن به اون تلاش کنم. درس خوندن رو یه مانع می دونستم که تمام روزمو درگیر خودش می کنه. 

حالا یک ساله که اون مانع تموم شده و من تمام وقت آزادم ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدم. همش دنبال اینم که وقتم رو با کارهای چرت و پرت دوباره پر کنم. وقت آزادی که یه زمانی آرزوم بود...

نمی دونم دارم چه غلطی تو زندگیم می کنم و کار درست چیه فقط می دونم که من یه دیوانه احمقم:/

من مسئول تموم کارهایی هستم که تو زندگیم کردم و می کنم... هیچ وقت خودمو با همسن و سالام مقایسه نمی کنم، فقط حرف من اینه که چرا اون چیزی که می خوام نمی شم؟ و ی مشکل خیلی بزرگتر اینه که نمی دونم می خوام چی بشم... فقط دلم می خواد از این یکنواختی و تباهی الانم دربیام.

دنیا واسم فقط یه مشت ابهامه که درست وقتی فکر می کنم که داره کم کم مشخص میشه به یه عالمه ابهام دیگه می رسه. نمی تونم ذهنم رو متمرکز کنم و جنبه های مختلف زندگیمو کم کم تنظیم کنم. 

از مدیریت زمان و هدف گذاری و اراده و موفقیت و هر کلمه ای مثل این حالم بهم می خوره. از این شاخه به اون شاخه می پرم و نمی تونم انتخاب کنم کدومو تا آخرش برم.

از زمان متنفرم، وقتی به روزها و عمرم که می گذره فکر می کنم، استرس می گیرم و دستپاچه می شم و مغزم داغون میشه. دلم می خواد از یکی بپرسم باید چیکار کنم ولی می دونم هیشکی بهتر از من نمی تونه اینو بفهمه....

حس کوآلایی رو دارم که توی باغ وحش لم داده و به اون کوآلایی که بالای درخت اکالیپتوسش داره لذت می بره حسادت می کنه. می دونم می تونم برم ولی نمی رم... از دست خودم عصبانیم...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۰۶

نظرات (۶)

#اینها نظرات شخصی یک عدد من، با شرایط بخصوص من، و استعداد هایی که ناخواسته در من وجود دارن هستن

خیلی از تنفر ها و علاقه هامون خارج از خواست ما هستن که تو ژن هامون بودن و ما انتخابشون نکردیم و تعدادیشون هم برمیگردن به دوران کودکی که اتصالات رشته های عصبی مغزمون برای اولین بار در شرایط محیطی بسیار بخصوصی برای علم و شناختی که کسب کردیم شکل گرفتن و در نهایت جلد بیرونی شخصیت ما رو تیپ شخصیتی مون[1] به دیگران ارائه میده.

اگه بخوام سخت نگیرم و خلاصه وار بگم :

جواب تو خود شماست.

هر کاری که میخواید بکنید هر راهی که میخواید برید هر کتابی که میخواید بخونید وقتتونو هر طوریکه دوست دارید پر کنید مهم اینه که "شما ی منحصر بفرد" تو خودتون توانایی هایی دارید که کمتر کسی توی اون زمینه ها میتونه باهاتون رقابت کنه. اونها کلید هستن.
_____________________________________
[1] : Introvert, Extrovert, or Ambivert
پاسخ:
خیلی ممنونم از وقتی که گذاشتین. من شحصا باهاتون موافقم. البته یه مقاله خوندم که می گفت علاقه و استعداد چیز درستی نیست شما تو هر کاری تلاش کنین فقط به موفقیت می رسین و به اسم استعداد و علاقه می ذارین. 
این که منحصر به فردیم عالیه و من دوست دارم بتونم اون توانایی ها رو ازشون استفاده کنم.
ممنون از نظرتون
۰۶ آذر ۹۷ ، ۱۸:۵۱ .. Elceroditto ..
سلام
نگران نباشید خیلی هامون این مراحل رو داشتیم :)
دبیرستان میگفتیم دانشگاه بریم دیگه تمومه، دانشگاه گفتیم فارغ که بشم دیگه ماله خودمم و از وقتم چند برابر دانشگاه استفاده میکنم...
بعد از فارغ شدن دیدیم حتی مدرک دانشگاه خوبا هم به درد نمیخوره اگه کنارش هنر های دیگه ای نداشته باشی
بعد افتادیم دنبال اون هنر ها تو ایامی که ممکنه پوچ و وقت تلفی بنظر بیان و از اینکه هنوز بیکاریم ناراحت بودیم...
 اگه شما هم تو این مراحل هستین، نه تنها خسته نشید بلکه از دوران قبل از کار تون نهایت استفاده رو ببرید.
همین که یه استریمی از پول به سمتتون سرازیر بشه دیگه اون آدم قبلی نمیشید...
از این دوران که توش هستید چنان استفاده کنید که اگه مشغول به کار بودید حسرتشو میخوردین ..
مثل بعضی ها که از تو زندان بودنشونم چنان استفاده ای میبرن که ما آزاد ها قدرشو نمیدونیم
پاسخ:
سلام 
ممنونم از وقتی که گذاشتین
درسته هر سری داریم می گیم اگه اونطوری بشه اونکارو می کنیم و تنبلی خودمونو زدیم به حساب شرایط. ولی چطور می تونم از این شرایط بهترین استفاده رو ببرم؟
تازه شدی صدسال پیش من ...
پاسخ:
فقط صد سال اولش سخته :)))
از،زمان متنفری!!!
به من هم سر بزن
پاسخ:
عاره مثل یه مسابقس واسم تو ابعاد بزرگتر و فقط یه مدت کوتاه وقت دارم که بین یه عالمه گزینه جواب رو پیدا کنم.
ممنون از نظرتون. حتمن. وب زیبایی دارین:)
۰۶ آذر ۹۷ ، ۱۵:۱۸ حسن مجیدیان
سلام
جالب بود.
پاسخ:
سلام ممنونم
منم این حس رو دارم.
خیلی خوب توصیفش کردی.
منم به نتیجه نرسیدم.
ولی کتاب اثر مرکب دارن هاردی یکم داره کمکم میکنه. پیشنهاد میکنم امتحانش کنی.
پاسخ:
ممنون از نظر و پیشنهادتون. حتمن امتحانش می کنم امیدوارم نتیجه داشته باشه :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی