روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

کوآلای دیوانه

جمعه, ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۰۶ ق.ظ

دیروز رو به بطالت تمام گذروندم. دوباره نشستم فیلم جنگجوی درون (peaceful warrior) رو دیدم و مسحور توانایی های دن میلمن شدم. این که چطور می تونه تو لحظه حال زندگی کنه و تموم چرت و پرتای مغزشو بریزه بیرون، یه نفرو داشته باشه (سقراط) که کمکش کنه، که باعث بشه من ذهنیش رو از بین ببره و دنیا و اتفاقاتش رو از یه دید دیگه ببینه. به عشقش، ژیمناستیک، و تلاشش بابت اون، حسودیم میشه. تصور این حجم از خوشبختی واسه من خیلی سخته...

واقعن من با این فرمونی که دارم میرم جلو به جایی می رسم؟ خودم که فکر نمی کنم. 

منم مثل دن میلمن نیاز به یه تلنگر دارم تا بفهمم خوشبختی یه نیازه و باید چطور به دستش بیارم. خوشبختی فقط ثروت نیست، همین که کاری رو دوست داشته باشی و واسش تلاش کنی خوشبختی حتی اگه شکست بخوری. حتی به دنبالش رفتن هم واسه من یه قدم بزرگ تو موفقیت حساب میشه. تنها مانعی که دارم خودمم. شدیدا به یک عدد سقراط نیازمندم :((

صبح جمعه هر کس میره کوه دیوانه ترین آدم جهانه. متاسفانه به این دلیل که دلم خیلی هوس کوه کرده منم قبول کردم برم. لعنت بر من که عشقم خواب رو به تخته سنگی فروختم. آه از فراق لم دادن با بالش و پتویی نرم کنار بخاری. چرا من در زمان اصحاب کهف به دنیا نیومدم؟ 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۱۶

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی