روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

اعتراف کوآلا

دوشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۷، ۰۹:۱۱ ق.ظ

این که فکر می کردم ذهنم تمرکز داره میگیره کاملا اشتباه و مزخرف بود. این تمرکز نیست... نمی دونم چیه فقط تمرکز نیست... من هیچ نظمی ندارم و از اتاقم کاملن مشخصه. وقتی انقدر شلخته ام زندگی و مغزم هم مشخصا شلخته و نامنظمه. هر وقت که سعی می کنم منظم باشم بازم یه جاش لنگ می زنه و این به نظرم وحشتناکه. هیچوقت دوستش نداشتم و دلم نخواسته این شکلی ادامه بدم ولی نمی تونم... واقعا در این مورد خیلی ناتوانم. هر کاری تونستم کردم، برنامه ریزی روزانه و صبح به صبح جمع کردن اتاق(نیم ساعت بعد همون قبلی می شه) و فکر کردن به اهدافم(هرچند هدفی ندارم) و کلی کارای دیگه. فکر می کنم این یه چیز ارثیه چون مادرم و خواهرم هم همینطورن. بی نظمی از قیافه هامون میباره و هممون بابتش متاسفیم و به هم دیگه غر می زنیم اما هیچی. اعترافش وحشتناکه... چقدر خوبه که هیچکس اینجا منو نمی شناسه :)))

اگه یه روز بتونم این بی نظمی رو برطرف کنم عالی می شه. مثل اینه که وسط یه جنگل که تموم درختاش مثل همه و مه هم جریان داره بخوای راه خروج رو پیدا کنی :| تازه یه خرس به اسم زمان هم دنبالته که تو رو بخوره :| چیه این زندگی؟ 

همیشه فکر می کردم به خاطر این که بابت هر مشکل یه عالمه گزینه روی میز میارم خیلی خلاقم ولی برعکس ایده هایی که فقط در حد ایده بمونه به درد عمه ی آلبرت انیشتین می خوره :/

کاش یه معجزه می شد و من از این جنگل مه آلود به یه دشت با آسمون صاف آفتابی می رسیدم و یه نفس راحت می کشیدم :)))

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۲۶

نظرات (۱)

۲۶ آذر ۹۷ ، ۱۶:۲۶ ناصر دوستعلی
:)
پاسخ:
:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی