روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

از آدم ها متنفرم

چهارشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۴۵ ب.ظ
این که علاقه به دیدن هیچ کس ندارم و دلم نمی خواد با هیچ موجود دوپایی ب اسم انسان مراوده داشته باشم (نه تو دنیای مجازی) واسه خودم اتفاق تازه ای نیست. همیشه دوست داشتم تنهایی بالای ی کوه زندگی کنم و فقط ب طلوع و غروب آفتاب خیره بشم یا توی یه کتابخونه ی خیلی بزرگ حبس بشم فقط یکی سه وعده غذا از زیر در واسم رد کنه تو ولی نشد که بشه. 
آدما خیلی عجیبن واسم حالا جالبیش اینه صبحا که میرم جلو آینه از عجیب غریب بودن خودمم ب شدت تعجب می کنم .
دنیا واسه من یه مجموعه ای از رازها و معماهای پیچیده و تو درتو به تعداد انسانهای جهانه که پیدا کردنشون به این سادگی نیست با این که جواب ساده ای داره. البته هیچی بهتر از دنبال جواب گشتن واسه ماها نیست. نمی دونم وقتی به اون جواب برسیم چه اتفاقی میفته شاید دیدگاهمون به جهان عوض بشه یا خود جهان تغییر کنه...
به هر حال مطمعنم جواب من با اجتماعی شدن پیدا نمی شه:(
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۶

نظرات (۱)

Ketab natoor dasht (j d sellenger)
Va mazayay monzavi budan ro bekhunin hatman
Agaram hosele ketab nadashtin film "perks of being a wallflower
Manam ziad az in fekra mikonm 
Too nator dasht ,holden k shakhsiat aslie mige delam mikhad beram y jay door o too pomp benzineshun kar konm ,na bakasi harf bezanam va na javab kasio bedam;bad az chand vaght hame fk mikonn k kar o lalam;o dige kasi ro nakhaham dasht:)
پاسخ:
از نظرتون ممنونم. کتاب ناتور دشتو خوندم و به شدت باهاش همذات پنداری کردم. کاش ی شهر واسه ماها می ساختن اصن میاز ب حرف زدن نبود توش کسیم کاری به کارت نداشت که هر وقت حوصله بقیه رو نداشتیم بریم توش زندگی کنیم. بابت معرفی فیلم و کتاب هم ممنون حتمن پیداشون می کنم:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی