روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

یافتم! یافتم!

جمعه, ۷ دی ۱۳۹۷، ۰۷:۲۶ ق.ظ

دیشب خیلی غصه خوردم و واقعا دلم شکسته بود. از شدت حرص یه متن بلند بالا فحش به خودم نوشتم و عصبانیتم رو سر خودم خالی کردم. تا دیروقت هم خوابم نبرد. صبح توی اینستاگرام یه کلیپ دیدم که یه خانم می گفت همه ما آدم ها هیچوقت برای هیچ کاری حال و حوصله نداریم. تنها راه حل اینه که هر وقت یه ایده به ذهنمون می رسه ده ثانیه فرصت داریم که یه قدم واسه اون ایده برداریم، حالا هر کاری که خودمون می دونیم باعث میشه اون ایده رو به راحتی از یاد نبریم و شروع کنیم. 

تقریبا یکماهی میشه که دارم کلاس خیاطی میرم. راستش قبلش طرز تفکر درستی درمورد خیاط ها نداشتم و یجورایی یه کار پیش پا افتاده و مزخرف می دونستم که از سر بیکاری توش ثبت نام کردم. جلسه اول که تموم شد به معنای واقعی برگام ریخته بود. انقدر سخت و زمان بره که چند روزه کمر درد گرفتم... البته کارم درسته ها :)))

برگردم سر امروز صبح، در حالی که اینستا گردی میکردم توجه کردم بیشترین پستایی که می بینم لباسه، تک تک لباس ها رو با دقت نگاه می کنم و تو ذهنم تصور می کنم که ترکیبش با کدوم طرح دیگه جذاب تره یا نقص ها و زیبایی های اون لباس رو بررسی می کنم. بعد از نیم ساعت یه ایده تو ذهنم اومد: چرا نتونم یه طراح لباس بشم؟ 

سریع از ده ثانیه استفاده کردم و تو گوگل سرچ کردم که به چه چیزهایی نیاز دارم برای این کار که خوشبختانه تو مسیر درستی هستم. طول می کشه تا بهش دست پیدا کنم، باید دستی بر نقاشی و گرافیک هم داشته باشم و نیاز به روابط عمومی بالا داره که بزرگترین مشکلم همینه. 

تقریبا یک ساعت بعدش شک کردم، عمرن بتونم تو این کار به جایی برسم... من تواناییشو ندارم... خیلی وقت می بره و کلی چیز دیگه... ولی یهو یاد کنفرانس بهانه ها از وین دایر افتادم... آیا واقعا صد در صد من نمی تونم به خاطر این بهانه ها به این هدف برسم یا حتی براش تلاش کنم؟

عصر بود که به مادرم گفتم: من می خوام طراح لباس بشم...

مادر: چخبره بابا، یه ماهه رفتی کلاس خیاطی فقط، می خوای برات مزون بزنم؟ تو که دوروز دیگه ول می کنی الکی به خودت امید نده. 

مثه توپی که سوزن توش زده باشن بادم خالی شد... مامانم راس میگه، منو می تونن به عنوان سلطان کارهای نیمه تمام اعدام کنند.نمی دونم فردا که از خواب بیدار می شم همین ذوق و شوقی که امروز داشتم و خواهم داشت یا نه... ولی خب هدف غیر از این چی می تونه باشه؟ غیر از اینکه وقتی خودمو تو جایگاه یه آدم موفق تو اون عرصه تصور می کنم از خوشحالی بال در میارم، چی بهترین ملاکه واسه انتخاب هدف؟ 

باید بشینم با کلاه های مختلف روش فکر کنم و برنامه بریزم. هدف اصلیم شامل چهارده تا هدف زیر شاخه می شه که هرکدوم باز زیر شاخه های خودشو داره و برنامه ریزی می طلبه و نیاز به وقت گذاشتن داره. مهم ترین مهارتی که میطلبه خلاقیته که باید دست به دامن دبونوی عزیزم بشم. 

نمی خوام فرصتی که به دست آوردم رو از دست بدم. به نظرتون زیادی خیالپرداز نیستم؟

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۰۷

نظرات (۳)

بعدشم خیال پردازی یه مقدمست که همه ی آدمای موفق داشتنش،اول باید تصور کنی بعد عمل:)
پاسخ:
کاملن درسته. ممنونممممم❤❤❤❤
به خودت انرژی منفی نده عزیزم:)
خب وقتی میدونی نقطه ضعفت نیمه تموم ول کردن کار هاست،فقط یه بار بهش غلبه کن...اصلا بر فرض که ادامه دادنش ریسک باشه...می ارزه اگه بهش علاقه داری 
وقتی خودت زود حرف مامانتو قبول میکنی در مورد عدم تواناییت، انتظار نداشتن باش که اون تاییدت کنه...
پاسخ:
آخه اون حرفش درست بود. البته من آدم لجبازیم یکی که بهم بگه نمی تونی اول ناراحت میشم بعد میگم انجام میدم تا بهت ثابت بشه.مطمعنن اگه بتونم نقطه ضعفمو به نقطه قوت تبدیل کنم و به موفقیت برسم، زندگیم عالی میشه. مرسی از  دلگرمیتون
۰۷ دی ۹۷ ، ۱۱:۵۰ لوک بدشانس
خب همینکه دنبال پرکردن وقتت هستی خودش خیلیه 
ادامه بده ...
پاسخ:
درست میگین همین که وقتم صرفش بشه هم خوبه :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی