روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

حرکت کوآلا

شنبه, ۸ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۴۳ ق.ظ

خوشبختانه ذوق و شوقم نسبت به اون هدف کم نشد و طوری دارم بهش فکر می کنم که انگار از اول زندگیم هدفم همین بوده. امروز تو مسیر کوه به دوستم درموردش توضیح دادم (اصولن چیزی درمورد خودم نمی گم بنده خدا تعجب کرد) و کلی تشویقم کرد و گفت اگه می تونی عالیه که ادامه بدی. کلی انگیزه به هم دادیم و اینا. این رفیقم سی و شش سالشه و خیلی رابطه خوبی با هم برقرار کردیم، چون اون یه بند حرف می زنه و منم همیشه گوش میدم و همراهی می کنم، همیشه هم حقو به اون میدم حتی اگه تو دلم به نظرم کارش اشتباه باشه، چون واسه مشاوره که پیشم نیومده فقط می خواد باهام حرف بزنه. واسم جالبه که بقیه منو محرم رازشون بدونن و بیشتر اوقات این اتفاق میفته چون من اصولن آدمی هستم که رو پیشونیم نوشته شده: با من حرف بزنید... نمی گم دوست ندارم اتفاقن خیلی باحاله و بابتش متشکرم. 

بعد از این که از کوه اومدیم با خونواده رفتیم باغ و قهوه و چایی آتیشی زدیم تو رگ. هوا عالی بود و حسابی چسبید بهم. درختا لخت لخت شدن و جذابیت خودشونو به نحو دیگه ای دارن نشون میدن. من شاخه های خالی از برگ درختا رو هم دوست دارم، اگه چند میلی برف هم روش باشه که خیلی بیشتر ولی هنوز خبری از برف و بارون زمستون نیست. بعد از ظهر هم به اتفاق خونواده گرام فیلم آتش بس 2 و آینه بغل رو دیدیم و اندکی خندیدیم... فیلم دیدن دورهمی حتی اگه چرت و پرت باشه خیلی حال میده ولی هیچی از فیلم نمی فهمی. 

تصمیم داشتم تو لحظه زندگی کنم و امروز تونستم، اصلن تو فکر آینده و گذشته نبودم و فقط از روز جمعه م لذت بردم. البته قبل از خواب رو فکر کنم نتونم حالا حالاها درستش کنم. یه عادت سیریش مزخرف که هر سری قبل از خواب باید تموم گذشته (کاش حداقل خوباش بود، همش خاطرات بد) از جلوی چشمم رد میشه. شاید فقط وقتی که دوروبرم پر آدمه می تونم تو حال زندگی کنم... فکر نکنم :/

امروز اصلن فرصت نکردم کتاب بخونم چون هم مهمون داشتیم هم کارای کلاسم رو انجام دادم.آلوئه وراهام رنگشون زرد شده، نمی دونم چیکارشون کنم :((( کوآلاتون مدتهاست تا لنگ ظهر نخوابیده... با همین فرمون ادامه بدم کم کم شتر مرغی چیزی میشم، خیلی راه مونده تا جگوار...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۰۸

نظرات (۴)

۰۸ دی ۹۷ ، ۱۹:۴۰ ناصر دوستعلی
:)
پاسخ:
؛)))
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۱:۵۰ لوک بدشانس
ممنون شکر خدا خوبم 
همینکه به حرف های دیگران گوش میکنی ،پای درد دل هاشون میشینی خودش خیلیه 😉خیلی ها همینکارم سختشون میشه انجام بدن 
من خودم واسه درد دل شنیدن اصلا گزینه مناسبی نیستم 😁
پاسخ:
خدا رو شکر
😂😂😂 احتمالن درست میگین
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۰:۱۵ لوک بدشانس
خب خب خب ،حال نویسنده چطوره ؟😁
اینکه همه حرف دلشون رو بهت میزنن نشان از خوب بودن خودته 😉😊
پاسخ:
عاااالی. حال شما چطوره؟
نمی دونم خودم فکر می کنم همه آدما به یه فرد ساکت که دوست داره باهاش حرف بزنن نیاز داره واسه همین خیلی استقبال شده ازم😂😂😂
۰۸ دی ۹۷ ، ۱۰:۱۴ مریم بانو
واقعا یه هنره که آدم تو حال زندگی کنه
انقدر درگیری و مشغله های آینده و افسوس های گذشته وجود داره .....
پاسخ:
تلاش و انرژی زیادی می طلبه ولی شدنیه... اگه بتونیم این کارو بکنیم شاید بیشتر مشکلاتمون حل بشه. ممنون از نظرتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی