روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

کوآلای بدون پر

جمعه, ۱۴ دی ۱۳۹۷، ۰۸:۲۵ ق.ظ

از صبح تا شب بارون اومد و دلم شاد بود و ذوق داشتم. مهربان و پرحرف شده بودم. صبح رفتیم خونه خواهر زنداداشم. 

من و خواهرم و زن برادرم بودیم و خواهرش. کلی حرف زدیم و چرت و پرت گفتیم و خندیدیم. ناهار خوردیم و لم دادیم. نمی دونم این چه رسم مسخره ایه هر وقت می ری یه جا مهمونی، صابخونه آلبوم عکساشو میاره و نشون میده... تقریبا پونصد تا مدل عکس آتلیه ای از یه خودشیفته دیدیم. خب عاطفه دختر خوشگلی بود ولی لازم نبود انقدر عکساشو تو چشم ما کنه و چند بار خودشو با بقیه مقایسه کنه و به این نتیجه برسه که خوشگله :||

خلاصه دمش گرم خیلی باحال بود و خوش گذشت. دختر خونگرم و مهربونی بود و آشپزیش هم خوب بود. واسش از هدفم گفتم و کلی بهم انگیزه داد. ناگهان بحث قانون جذب افتاد وسط و کلی وقت ازش حرف زدیم. واسم جالب بود، همه اطرافیانم تو دنیای واقعی دارن بهش ایمان میارن. انگار وقتی تو تغییر می کنی آدمهای اطرافت هم تغییر می کنن بدون این که عوض بشن...

چطور می شه وقتی به صدای بارون گوش میدی و هواشو نفس می کشی حالت بد باشه؟ زن برادرم گفت از این هوا متنفره و فقط از هوای گرم خوشش میاد... چقدر دوتا آدم می تونن با هم فرق داشته باشن؟ البته به قول یه خانمی که می گفت همیناست که باعث خلاقیت می شه. اگه همه هوای بارونی دوست داشتن، عاشق رنگ زرد بودن و لباسای رسمی می پوشیدند جهان چطور میشد؟ خسته کننده...

به هر حال آدمایی که هوای بارونی دوست ندارن واسم خیلی عجیبن. عصر که شوهر عاطفه اومد خونشون با ذوق گفت: عجب هوایی کاش به این زودیا بارون بند نیاد... و من در دلم ذوق کردم از این تفاهم. عاطفه گفت الان باس فقط بزنیم بیرون و دوست داشتم برم ببوسمش ولی این کار رو نکردم :|

دوست نداشتم برگردم خونه، کلن آدمیم که از جمله هیچجا خونه خود آدم نمی شه هرگز استفاده نکردم، بیشتر وقتم رو تو خونه می گذرونم ولی وقتی میرم بیرون دوست ندارم برگردم. روابط حسنه ای توی خونه ندارم ولی به عشق تخت و بخاری ازش خوشم میاد. عقل و احساس (جین آستین)  رو شروع کردم...

احساس می کنم همون وقت صبحی که واسه نت گردی و تلگرام و اینستا می گذارم هم زیاده و باید از اون کم کنم. بعد می بینم من کلی وقت از روزم رو به استراحت می گذرونم و شب ها عملا هیچکاری نمی کنم. وقت دارم ولی خیلی تنبلم... طبیعیه چون کوآلام. از یه کوآلا انتظار دارید که اتاقش مرتب باشه و همه کارهاش سر موقع انجام بده؟ نکنه نتونم تغییرش بدم؟ حتی فکر بهش وحشتناکه... این که بی نظمم رو دارم مرتب تکرار می کنم، فکر کنید این جمله تمام روز با هر گردش چشمم تو ذهنم عبور می کنه و اذیتم می کنه. فقط دارم خودمو اذیت می کنم، حتی هیچ کاری انجام نمی دم...

مامانم داره پشت تلفن میگه هرگز به اون خونه کوفتی (خونه قبلیمون) برنمی گرده... 

بغضم میگیره از دلتنگی... من عاشق اونجام ولی نظرم واسه کسی اهمیت نداره، مادرم از بزرگی خونه و دوبلکس بودن خونه (آرتروز داره) می ناله و پدرم از همسایه های بدش... یعنی دیگه هرگز اونجا برنمی گردیم؟ من با خشت خشت اون خونه کوفتی خاطره دارم و عاشقشم... من همیشه لب پنجره اتاقم نشستم و غروب رو تماشا کردم، غروبی که یک ساله نمی تونم اونجور که دلم می خواد ببینمش... هعیییی

راستش خونه قبلیمون واسه من زیباترین خونه جهانه... طرحی که پدرم زمان قبل از انقلاب تو تهران دیده بود و توی ذهنش نگه داشته بود. بیست و چند سال پیش یه زمین ارزون گیرش میاد و با مادرم چند سال کار می کنند و آجر رو آجر می ذارن و می سازنش. هرچند نتیجه کار اونطوری که باید خوب درنیومد و اشکالات زیادی داره ولی حسی که اون خونه داشت هیچ خونه ای نداشت. تابستونایی که می رفتیم تو ایوون فرش پهن می کردیم و باغچه رو آب میدادیم و از هوای خنک بعد از آب پاشی لذت می بردیم یا زمستونایی که حیاط پر برف می شد و توش آدم برفی درست می کردیم و غروبا از پشت پنجره به آسمون نارنجی و بنفشش زل می زدیم و حرکت دسته جمعی کلاغها رو نگاه می کردیم... 

چطور می تونید تو زندگیتون طوری با بقیه رفتار کنید که یه نفر از ته دلش آرزو کنه بتونه از دستتون فرار کنه و به جایی وسط ناکجا آباد بره؟ این کار رو با بقیه نکنید... هر کسی حق زندگی داره، نفس کشیدن کافی نیست. شاید وقتی فکر می کنید دارید یه نفر و با عشق بغل می کنید، داره اون زیر خفه میشه و جون میده... کندن پرهای کلاغ فرقی واسه شما نداره ولی زندگی اونو نابود می کنه...

من اون کلاغیم که پرهاش کنده شده...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۴

نظرات (۲)

۱۴ دی ۹۷ ، ۱۰:۲۹ ناصر دوستعلی
:)
پاسخ:
:))))
۱۴ دی ۹۷ ، ۰۹:۰۵ لوک بدشانس
یعنی پونصد تا از عکسای خودشو نشون داد بهتون ؟😂😂😂😂 
پاسخ:
شاید باورت نشه پنج تا آلبوم دیدیم بعد فلش گذاشت تو تلویزیون با بقیه عکساش میکس درست کرده بود اونم نشونمون داد😂

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی