روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

امید کوآلا :)))

دوشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۷، ۰۷:۲۸ ق.ظ

صبح خوب و پر انرژی ای رو شروع کردم. چندتا کامنت خوب داشتم و ممنونم ازتون. تو راه رفتن به آموزشگاه بودم که دیدم شهرداری داره درختا رو خلوت می کنه. روی زمین پر از شاخه های خشک درختا بود. راستش یکم ناراحت کننده بود ولی در کل حال خوبی داشتم که هیچی از بین نمی بردش. احساس می کنم بیشتر به خاطر این بود که دیشب خوب خوابیدم و صبح سرحال بودم... کلاسشو زودتر از همیشه تعطیل کرد و سریع رفتم سمت خونه. 

بعد از ظهر از شدت حال خوب پاشدم و اتاقمو مرتب کردم بنابراین فهمیدم یه رابطه مستقیمی بین ذهن و اتاقم هست، اگه حالم خوب باشه و ذهنم آروم اتاقم تمیزه و اگه ذهنم درگیر و پر هرج و مرج اتاقم داغون. جالبیش این بود که یه عالمه برگ اکالیپتوس از اتاقم جمع کردم... 

چند روز پیش که با دوستم رفته بودیم کوه تو پارک کنار اونجا یه درخت اکالیپتوس دیدیم و دوستم گفت بخور این برگ واسه سرماخوردگی عالیه که خواهرم سریع یه عالمه جمع کرد تو کیف من و یادش رفت ببره. امروز هر چی جمع می کردم توش برگ اکالیپتوس بود... حتی سر کلاس که نمونه کار تحویل میدادم از وسط پارچه ها اکالیپتوس افتاد بیرون. چه اسم باحالی داره... اکالیپتوس... دوست دارم هی بنویسم... وقتی داشتم جمع می کردم به مامانم گفتم یه وبلاگ به اسم کوآلا دارم... اینم از غذام و کلی بهم خندید و به انتخاب درست اسم برای وبلاگم آفرین گفت :/ می ترسم با همین فرمون برم جلو قیافم هم عوض بشه :دی 

بعد از اون هم کلی استراحت کردم خیلی چسبید جاتون خالی... کنار بخاری بساط کرده بودم و پتو روی پاها داشتم کتاب می خوندم :))

عصر به دستور مادری ماکارونی درست کردم، می خواست شب بره خونه زنعموش که واستون گفتم و برحسب اتفاق دلش هوس ماکارونی کرده... منم که تو خونواده به ماکارونی های خوشمزه معروفم ولی هیچکس نمی تونه بهتون بگه چه مزه ای میده چون هر سری با یه مزه جدید می پزم... عاشق آشپزیم چون میشه هر کاری دوست داری باش بکنی (به جز قرمه سبزی، روش تعصب دارم :دی) از اینام که همیشه در حال پختن یه غذای جدیدن یا به روشی جدید... 

شب هم که به دیدن فیلم گذشت و آسایش از نبود مادر :دی

حس خاصی دارم، یعنی یجورایی فکر می کنم امیدوارم. امید دارم به آینده ای که هر لحظه دارم بهش نزدیک تر می شم. من اشتباهات زیادی کردم و تجربه های زیادی داشتم ولی میدونم که چندین برابر اون تجربه های خوب و بد دیگه در انتظارمه و می تونم واسه اونا بهترین باشم...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۲۴

نظرات (۲)

اصلا روایت داریم همه ی تصمیم های مهم بعد از مرتب کردن یه اتاق گرفته میشه !:دی
پاسخ:
چه روایت قشنگی😃
۲۴ دی ۹۷ ، ۰۹:۴۱ ناصر دوستعلی
خب شکر خدا

:)
پاسخ:
ممنون :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی