روزنوشت های یک کوآلا

روزنوشت های یک کوآلا

خودم کردم که لعنت بر خودم باد

يكشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۲۶ ب.ظ

دیشب قبل از خواب داشتم فکر می کردم که کاش ی اتفاق میفتاد که من حسابی خسته بشم و راحت و سریع خوابم ببره. همون موقع تمام کائنات دست به دست هم دادن تا آرزوی منو به بهترین نحو ممکن عملی کنن...

امروز دوساعت تمام تو باغمون، کمک پدر، بیل می زدم... واسه اولین بار تو زندگیم:|||

البته فکر نکین مجبور بودما، خودم پیشنهاد کمک دادم و با اینکه تو ثانیه دوم پشیمون شدم ادامه دادم که خودم رو ضایع نکرده باشم.

هر چند چایی ای که روی آتیش درست شده باشه درمان تمام خستگی هاست اما تمام مهره های کمرم درد می کنه:(((

ولی واقعا یه لحظه هایی دنیا باید تموم شه دیگه... اصن واسه چی هنوز اینجاییم؟

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۰

نظرات (۱)

۲۰ آبان ۹۷ ، ۲۱:۲۰ دخـترکــی با قـلـب صورتــی
لذت بخش ترین کار دنیا همین بیل زدن ب باغچه س
پاسخ:
لذت بخشه درسته مخصوصا تو این هوا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی